<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نوع دیگر</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 14 Nov 2008 20:06:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> نقدی بر نگاه ابراهیم حاتمی کیا در فیلم دعوت</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P class=spip&gt;&quot;کودکی که در سوسک و کثافت زندگی می کند.در سرمای زمستان می لرزد و در گرمای تابستان عرق می ریزد. کودکی که مدرسه را تا نیمه خوانده و رها کرده و مانند پدر از سر فقر و ناچاری شغل تخلیه چاه و لوله بازکنی را انتخاب می کند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;این آینده ای است که ابراهیم حاتمی کیا برای یک کودک ساخته است. او آینده چهار کودک دیگر را نیز رقم می زند. کودکانی که از شکافهای عمیق نسلی رنج می برند ؛ پدری پنهانی دارند؛ نامشروع هستند و یا درگیر با خیانت اند .&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;ابراهیم حاتمی کیا در آخرین فیلمش که &quot;دعوت &quot; نام دارد؛ پنج زندگی را به تصویر می کشد که زنانش ناخواسته باردار می شوند و حاتمی کیا هم می گوید این کودکان(جنین ها) فرشته های الهی هستند که به این دنیا دعوت شده اند پس به هر قیمتی شده نباید دست رد بر سینه این دعوت زد . حتي اگر مادر آينده يك زن شصت ساله، يك زن بي شوهر (صيغه اي )، يك زن بازيگر كه فعلا كارش را بيش از فرزند دوست دارد، يك زن آواره در شهري غريب با يك شوهر چاه بازكن يا يك زن بريده ازشوهر باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&quot;آیا باید به هر دعوتی پاسخ مثبت داد؟&quot; از وقتی فیلم دعوت ساخته ابراهیم حاتمی کیا را دیده ام این سوال در ذهنم نقش بسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;ادامه مطلب را در &lt;A href=&quot;http://www.irwomen.info/spip.php?article6473&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; بخوانید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Nov 2008 20:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دزدی</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطلب زیر را درباره  دزدی  ژورنالیستی ایونا از گزارش ام در سایت &lt;A href=&quot;http://irwomen.info/&quot; target=_blank&gt;کانون زنان ایرانی&lt;/A&gt; نوشتم .(دزدی که شاخ و دم نداره!!!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;سرقت ژورنالیستی خبرگزاری زنان ایران&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;این برای چندمین بار است که وقتی سایت خبرگزاری زنان ایران(ایونا) را باز می کنم اخبار و گزارش هایی را می خوانم که هر چند به نقل از این خبرگزاری در سایت منتشر شده اما در اصل از سایت ها و روزنامه دیگری به سرقت برده شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;چند روز پیش ایونا گزارشی در باره معصومه نورمحمدی، اولین عکاس مرزی ایران منتشر کرد. با دیدن این گزارش به یاد مصاحبه خودم با این عکاس زن افتادم. او از شهر مرزی نهبندان به تهران آمده بود تا از تجربه کارآفرینی اش و سختی راه اندازی عکاسی در محیط سنتی و مردسالارانه شهرش بگوید. بنابراین خواندن گزارش ایونا و دانستن کارهای جدید معصومه برایم خالی از لطف نبود. اما خواندن همان خط اول مطلب کافی بود تا بفهمم دوباره سایت ایونا سرقت دیگری انجام داده و گزارش دیگری را به نام خود در سایت منتشر کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;این گزارش ایونا همان گزارشی است که من برای روزنامه سرمایه نوشته بودم . خبرنگاری که این گزارش را به نام خود تمام کرده حتی به خودش زحمت نداده متن گزارش را کمی پس و پیش کند. من مصاحبه با معصومه را در یک روز بارانی و در پارک انجام دادم . خبرنگار ایونا نیز عبارت های انجام شدن مصاحبه در پارک را نه تنها حذف نکرده که در ابتدای هر پاراگراف هم تاکید کرده این گزارش به نقل از سرویس زن ایرانی ایوناست.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;ادامه مطلب را در &lt;A href=&quot;http://irwomen.info/spip.php?article6393&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; بخوانید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Nov 2008 17:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این بار خودرو ویژه زنان!</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>خودروی سمند سایانا مخصوص &lt;STRONG&gt;بانوان&lt;/STRONG&gt; روز زن سال آینده رونمایی خواهد شد!!!  با دیدن این خبر یاد خیلی چیزها افتادم. به یاد جدا کردن زنان و مردان در اتوبوس ها و یا همان دوچرخه هایی که برای زنان طراحی شده بود و قسمت بالا تنه و باسن دور یک حصار قرار می گرفت. باز به یاد دانشگاه ویژه دختران- رشته تحصیلی ویژه زنان و تفیکیک جنسیتی در دانشگاهها- پارک زنان و چیز های بسیاری که در این چند ساله مدام بر آنها تاکید می شود.  ظاهرا  حالا حالاها باید منتظر ایده های جدید مسئولان عزیز جهت ایجاد رفاه حال مان( زنان)  بنشینیم. برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره خودروی ویژه زنان می توانید &lt;A href=&quot;http://www.mardomak.org/news/iran_khodro_to_unveil_a_car_for_w0men/&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; را بخوانید. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 21:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خشونت علیه زنان از نوع آزار جنسی-روانی در محل کار یک روزنامه</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=texte&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;A class=spip_out href=&quot;http://www.faridaa.blogfa.com/post-91.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#505061&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;امروز صبح یک تریبون آزاد در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار شد تا روزنامه نگاران درباره مشکلات صنفی شان بگویند .من هم که از قبل بارها درباره این مشکلات گفته بودم به همین خاطر تصمیم گرفتم امروز درباره خشونت هایی بگویم که در سرمایه بر ما روا شد .هر روز در تحریریه این روزنامه الفاظ رکیک و حتی جنسی با صدای بلند گفته می شد و من و برخی از همکارانم را آزار می داد که من آن را آزار جنسی در محیط کار می دانم ..این هم متنی که در انجمن خواندمش:&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;اعتراض هایم مرزی ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;داشتم به مشکلات صنفی روزنامه نگاران فکر می کردم. مشکلاتی که درباره اش نوشته شده و بارها تاکید کرده ایم که منزلت روزنامه نگاران حفظ نمی شود و به همین خاطر هم اینجا دور هم جمع شده ایم.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;اما آیا منزلت روزنامه نگاری این است که حقوقت را به موقع پرداخت کنند و یا تلفن و صندلی و ابزار روزنامه نگاری را در اختیارت بگذارند؟ بی شک اینهایی که نام بردم مهم و ضروری است اما چیزی که می خواهم بگویم تجربه ای است که در روزنامه سرمایه آن را لمس کردم. یعنی خشونت کلامی.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;مدت هاست گوش هامان از الفاظ رکیک برخی از مدیران روزنامه سرمایه در امان نمانده است.از یکی از سردبیران سخن می گویم که بارها تحریریه را مورد خشونت کلامی قرار داده است.اشتباه نکنید .منظورمن اصلا دشنام های عادی نیست که بکار بردن الفاظ رکیک جنسی است الفاظی که من آن را مصداق خشونت روانی بر می شمارم همان گونه که مهرانگیز کار در کتاب خشونت علیه زنان خود بددهانی- تمسخر- و توهین در محل کار را حتی اگر خطاب به شخص دیگری باشد و شما شنونده آن جزو انواع خشونت های روانی بر می شمارد.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;برخی از همکاران ما در روزنامه سرمایه در مقابل دشواریهایی که برایشان اتفاق می افتد ،تنها به سکوت اکتفا می کنند و البته بی انصافی نکنم گاه این اعتراض ها را در حد زمزمه و یا بهتر بگویم غرغر هم بیان می کنند .در همه این مدت کمتر کسی به صورت آشکار به مشکلات اعتراض کرده جز خبرنگاران گروه اجتماعی که به قول برخی از همکاران به هر چیزی اعتراض می کنند،چون می خواهند در اقلیت بمانند.بله.معترض ماندن را ترجیح می دهم حتی به قیمت در اقلیت ماندن .چرا که من یک روزنامه نگار منتقد هستم و نمی شود که فقط به سیاست های دولت نهم اعتراض کنم و نه به آنچه که در محیط کارم اتفاق می افتد&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;حرف های آن همکار را در شورای سردبیری به یاد دارم که می گفت شما فمینیستها (منظورش برخی از خبرنگاران گروه اجتماعی بود) معترضید چون می خواهید خودتانرا مطرح کنید و این فقط یک ژست اپوزیسیونی است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;من حرف های این همکار را اینگونه تعبیر می کنم :&quot;در برابر هر سخن نامربوط و ناسزای جنسی سکوت کنم و یا صبر کنم تا گوش هایم تا بنا گوش سرخ شود.چرا که این همکار عزیز که خود از همجنسان مدیران روزنامه سرمایه بود درک نمی کرد که گفتن جمله ای که بار جنسی دارد و یا اصلا فحشی معمولی است به دور از شان محیط به اصطلاح فرهنگی است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;بهترین مصداق حرف هایم هم شورای تیتر سرمایه است:&quot; شورای تیتری را در نظر بگیرید که آدم های به اصطلاح مهم دور یک میز جمع شده اند. تیترها خوانده می شود و همین آقای ۰۰۰ برای هر موضوعی خواه اقتصادی ،اجتماعی و یا فرهنگی، معادلی ناموسی و حتی جنسی پیدا می کنند . او اشاره می کند و دیگران هم می خندند. من نام این عمل آقایان را خشونت کلامی جنسی علیه خودم می گذارم. خشونتی که اگر در کشور دیگری بودم قطعا برایش مجازات تعیین می شد اما خب اینجا ایران است و حاکمیت گفتمان مردانه هم آنقدر قوی است که حتی به خود اجازه می دهد در رسمی ترین جلسه روزنامه نگاران یعنی شورای تیتر ناسزای های جنسی بگویند . اگر زنی هم در آن جلسه حضور داشت برای رعایت حالش فقط به نکته ای از آن اشاره می کند و بقیه داستان را به پشت درهای بسته ای محول می کند که همگان داستان را تا آخر خوانده اند. باقی آقایان هم که اتفاقا برخی هاشان جزوهیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران هستند فقط می خندند.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;من حتی برای سردبیرانم این حق را هم قائلم که به خاطر مسایل کاری بر سرم فریاد بزنند و با جدیتی آهنین نوشته های من را نقد کنند و اگر لازم بود با بی رحمی به درون سطل زباله پرتاب کنند، حتی اگر مطالبم ایرادهای فاحش حرفه ای داشت من را بی شعور و حتی احمق خطاب کنند. این نوع الفاظ را شاید بتوان به خاطر اشتباه فاحشی که به عنوان مثال در نگارش یک مقاله داشته ام گاه درک کرد. اما فحش های جنسی را چطور باید توجیه و تحمل کرد؟چطور باید بپذیرم سردبیرم به خاطر خنداندن دیگران و یا انبساط خاطر خودش فحش های جنسی از دهانش خارج می شود.فحش هایی که حتی به خاطر مسائل کاری هم رد و بدل نمی شود و اغلب راهی است برای تفریح کردن مردان.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;باز هم به یاد می آورم آن روزی را که در شورای تیتر،سرمایه گذار روزنامه مستقیما به روزنامه نگاران حاضر در جلسه توهین کرد و همه سکوت تحویلش دادند و من اعتراض کردم. آن لحظه از یادم نمی رود که در برابر اعتراض من ، آن مدیر محترم در حضور اعضای شورای سردبیری مرا از اتاق بیرون کرد و دیگران هیچ نگفتند. اما من از اعتراضم دست نکشیدم و تنها کسی که از من حمایت کرد دبیر سرویسم  بود در حالی که انتظار من اعتراض از سوی کسانی از جمله آقای گرانپایه عضو شورای سردبیری بود ،او که از سال ها قبل مرا می شناخت و با کارم اشنا بود اما هیچ دفاعی نکرد و تنها سکوت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;معنای سکوت در برابر خشونت های کلامی جنسی کاملا آشکار است .مردانی که قدرت را در دست دارند هر کس را در چارچوب قدرت آنان حرکت نکند تحمل نمی کنند.به بهانه و انگ ها و برچسب های مختلف هم تحمل نمی کنند این نوع حاکمیت است که در وهله اول زنان مستقل و در مرحله بعد روزنامه نگاران مستقل را بر نمی تابد.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;!-- finde_surligneconditionnel --&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Sep 2008 20:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا استعفا دادم؟</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو هفته از استعفایم از روزنامه سرمایه می گذرد.  هرچند در این مدت هم چندان در خانه نماندم تا طعم خانه داری را بچشم اما هر چه هست خوشحالم . آنقدر که چند روز پیش که دوباره گذرم به خیابان  جردن افتاد هزاران بار به خاطر این تصمیم و نیامدنم به روزنامه سرمایه شکر گفتم.                                                                                                                                   و اما چرا من استعفا دادم؟ چند روز پیش در گفتگو با &lt;A href=&quot;http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_654.html&quot; target=_blank&gt;رادیو زمانه&lt;/A&gt; بخشی از دلایل استعفا را گفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_656.html&quot; target=_blank&gt;این هم&lt;/A&gt; گفته های آرش حسن نیا درباره مشکلات این روزهای روزنامه نگاران در ایران.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی!ممنون از دوستان خوبی که در این مدت با تماس های تلفنی و ایمیل هایشان دلجویی کردند و هر کس به وسع خودش پیشنهاد کمک داد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 21:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ورود زنان به مجلس ،خروج لایحه از صحن علنی </title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلاش ها نتيجه داد و فعلا لايحه موسوم به لايحه حمايت از خانواده از دستور كار مجلس خارج شد.دو ماه اخير اونقدر درباره اين لايحه نوشته ام كه نسبت بهش آلرژي پيدا كردم اما روز ديدارمان با نمايندگان مجلس و خبر تعليق اين لايحه خوشحالم كرد. &lt;A href=&quot;http://www.irwomen.info/spip.php?article6083&quot; target=_blank&gt;اينم&lt;/A&gt; گزارش ديدار فعالان جنبش زنان با نمايندگان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i33.tinypic.com/244cx2t.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 08:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آتش و مرگ</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irwomen.info/IMG/arton5684.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز با دیدن این عکس دلم می لرزد.مریم جوان که خیلی زود بیوه شد و شوهرش در حادثه هفته گذشته &quot;انفجار کارخانه در شازند&quot; زنده زنده در آتش سوخت.من و ترانه پنج شنبه رفتیم اراک.دردناک بود و گریه امانمان نمی داد. مادری که دو پسرش در آتش سوختندِضجه می زد و دختری که فقط یک ماه دیگر به عروسی اش مانده با از دست دادن شوهرش چه زود سیاه بخت شد... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irwomen.info/spip.php?article5684&quot; target=_blank&gt;این گزارش &lt;/A&gt; برشی از سومین روز مرگ کارگران شازند است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 13:13:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روشنفکر</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روشنفکر کیه؟ آیا اینایی که ادعای روشنفکریشون میشه واقعا روشنفکرند یا فقط یه سری از نشانه ها رو گرفتن تا خودشونو روشنفکر جا بزنن؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یه دوستی که از دست به اصطلاح روشنفکرهای اطرافش خسته بود اینجوری توصیفشون میکرد :&quot;طرفدار &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;روابط آزاد جنسی و بلند بلند جار زدن نبودن خدا و دین و زیر سوال بردن اعتقادات شخصی و حتی پوشش دیگران&quot; و همین طور داشت نشانه ها و قالب روشنفکرا رو پشت سر هم ردیف می کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوست دیگه ای هم یه سری دیگه از ویژگی های مدعیان روشنفکری رو که به نظرش روز به روز هم داره زیاد می شه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گفت. اینکه این روزا افسردگی شده یه ژست. آدما هر چی افسرده ترن دوز روشنفکریشونم بالاتره. این روزا پک های عمیق به سیگار زدن شده یه ژست. این روزا طرفداری حقوق زنان شده ژست .اونایی که اتفاقا می خوان با وارد شدن از در برابری حقوق&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از مزایای اون(خودتون حدس بزنید چه مزایایی!) و از این ابزار استفاده کنن.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;امروز گفتگوی حسین قاضیان رو درباره کتاب &quot;جلا‌ل آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد&quot; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;توی اعتماد ملی خوندم. بخشی از تحلیل قاضیان درباره روشنفکر ایرانی واسم جالب بود :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روشنفكري در جامعهِ ما ـ احتمالا‌ً مثل بسياري از جامعه‌ها‌ـ يك موقعيت و منزلت اجتماعي هم هست كه با يك رشته از مناسك و رفتارها و سرمايه‌ها سر و كار دارد و كسي كه صاحب آن سرمايه‌ها فرض مي شود و آن مناسك را كمابيش به جا مي‌آورد، از طرف مردم معمولا‌ً روشنفكر خوانده مي‌شود. مثلا‌ در جامعه امروزي ما به نويسنده، و هنرمند و روزنامه‌نگار و... روشنفكر اطلا‌ق مي‌شود. اين افراد براي حفظ آن سرمايهِ متمايز كنندهِ خود از ديگران، يك‌سري مناسك را هم اجرا مي‌كنند. مثلا‌ نوشيدن قهوه را به چاي ترجيح مي‌دهند، پيپ يا سيگاري در دست دارند، لباس‌هاي متفاوتي مي‌پوشند، و به طور كلي در بيشتر زمينه‌ها داراي سليقه‌هاي متفاوت‌اند يا دست كم وانمود مي‌كنند كه چنين‌اند وبنابراين معمولا‌ً از چيزهايي كه همه مي‌پسندند، بدشان ميآيد يا بايد بيايد. آنها از چيزهايي كه افراد كمتري از آن سر درمي‌آورند دفاع مي‌كنند و به‌طور كلي نظرات متفاوتي دارند. اگر كسي اين ويژگي‌ها را داشته باشد، جامعه همان‌طور كه گفتم، درست يا غلط، خوب يا بد، او را روشنفكر مي‌داند و مي‌نامد. ولي به نظر من چيزي كه صرف نظر از جايگاه اجتماعي اين عده و مناسك همراه آن اهميت دارد اين است كه آيا چنين روشنفكري‌اي با &lt;روشنگري&gt; هم همراه است يا نه؟ اگر روشنفكري از روشنگري برخوردار نباشد - حتي اگر شامل تمام مناسك روشنفكري هم باشد - اين روشنفكري رهايي بخش نخواهد بود و آن‌چه مي‌بايد وجه تماير روشنفكر با ديگران باشد محو مي‌شود. آل‌احمد هم يكي از آن روشنفكراني است كه گرچه از لحاظ اجتماعي روشنفكر شناخته مي‌شود ، ولي روشنفكريش فاقد روشنگري است و در نهايت هم رهايي‌بخش از كار در نمي‌آيد. اگر يكي از كارهاي روشنفكر هر جامعه‌اي روشن كردن صورت مسايل به قصد نقد و رهايي انسان باشد، آل‌احمد در اين زمينه به ما كمكي نمي‌كند و بلكه صورت مساله را مبهم و مخدوش مي‌كند و از اين ابهام نيروهايي بهره مي‌برند كه راه پر مشقت رهايي را با رنج‌ها و دشواري‌هاي بيشتر توأم مي‌كنند. البته در مورد مريدپروري و رابطه‌اي كه او با ساير روشنفكران داشت و رعبي كه در دل همگنانش انداخته بود نيز نبايد همه گناه را به گردن مراد و در اين مورد مشخصاً آل‌احمد، انداخت و رعبي كه در دل همگنانش انداخته بود، بخشي از اين تقصير به گردن مريدان هم هست كه البته همه در يك ساخت وسيع‌تر روابط پاتريمونيال زندگي‌مي‌كنند و به آن خو كرده‌اند و از آن سود مي برند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 May 2008 21:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الکل</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.teachersnews.net/mediathek/image/alkohol.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الکل تو کشور مصرف میشه مصرفش مسمومیت و کوری و حتی مرگ هم داره اما نه آماری هست و نه اطلاعاتی که شفاف گفته بشه.این &lt;A href=&quot;http://www.sarmayeh.net/webfa/NewsView.aspx?NewsId=66098&quot; target=_blank&gt;مصاحبه&lt;/A&gt; با رییس دفتر اعتیاد وزارت بهداشته .بخونید میفهمید که کل مصاحبه از من سوال بود و از این آقا انکار .تو طول گفتگو کم مونده بود منو بکشه اما جون سالم به در بردم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Apr 2008 12:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>!!!!</title>
<link>http://faridaa.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>گام هایت را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               شمارش میکنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                    نه که نزدیک تر می آیی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                          بلکه بی وقفه و با شتاب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                  از من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                    دور می شوی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر مردی است که با دیدنش و هم صحبتی اش آرزو کردم ای کاش پدرم بود . این فکر را با صدای بلند به دوستی نزدیک گفتم و گفت این آرزو را نکن که دختر او هم دل خوشی از این پدر ندارد....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Apr 2008 21:18:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faridaa&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>faridaa</dc:creator>
<guid>http://faridaa.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
