تبليغاتX
نوع دیگر

نوع دیگر

"شرم"برگمان رو الان دیدم.این فیلم مدت ها توی کشو با یه عالمه فیلم ندیده دیگه منتظر من بودن.داشتم فیلما رو مرتب می کردم که شرمو دیدم و یادم افتاد که برگمان همین تازگی ها از دنیا رفته و خیلی فوری برش داشتم و دیدم.(شرمنده که اینقدر بی توجه ام ...)فیلم در واقع بررسی انسان و روابطش در شرایط مختلفه که در کنار آن،به زیبایی جنگ و خشونت را به نقد می کشه.

دیروز هم "بادبادک باز"رو تموم کردم.رمان ساده و روان از خالد حسینی درباره سرزمین افغانستان از نگاه یه مهاجر افغانی در آمریکا

راستی!امروز تو ایستگاه اتوبوس یه موش رفته بود تو شلواره زنه.بیچاره داشت سکته میکرد و همه هم داشتن جیغ میزدن و نزدیک ۲۰ موش دیگه هم لای شمشادا واسه خودشون خوش بودن!

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط   | 

حالم اونقدر بده که دوست دارم دنیا رو بالا بیارم... تمام روزم پر از اضطراب بود از این شهر لعنتی که هر قدمش را با ترس بر می دارم. می ترسم هم از مردانش  که به راحتی به ساحتم بدون اجازه پا می گذارند و هم از ناجیانم که با آن گشتهای کذایی سبز رنگشان خودنمایی و ایجاد رعب می کنند .       حالا شب است و  برنامه لعنتی کوله پشتی و مهمان ک... و فا.... آرامشم را بر هم زدند .واقعا متاسفم که در این قرن درون مایه ی روزگارم شده مسائل پیش پا افتاده ای که یا باید خودت را به خریت بزنی یا حرص بخوری و دائما بجنگی. آه ! نفسم بالا نمی آید از نبودن هوای سالم...

پ.ن:دوست عزیز از تو گله دارم که با این همه ادعای انسانیتت به عمل وحشیانه اعدام صحه می گذاری.امیدوارم هیچ وقت قدرت به دست امثال شما نیفتد.

+ نوشته شده در  دوم مرداد 1386ساعت   توسط   |