عطیه هم از راه می رسد. فقط دو بار او را دیده اما حضورش را مقابل زندان یک وظیفه می داند. به دیوار های بلند اوین نگاهی می کند: "اینجا به من حس متناقضی می دهد. این طرف دیوار آزادی است، طرف دیگر اسارت." و به زنانی می اندیشد که آن سوی این دیوارهای بلند در بندند: "مرزها چه قدر باریک اند."
متن کامل گزارش
