تبليغاتX
نوع دیگر

نوع دیگر

برخی به خاطر آزادی زینب از صبح به اوین آمده بودند. محبوبه ،یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضا ازصبح روی سکوی انتظار نشسته است. اما به قول خودش شوق دیدار زینب او را خسته نمی کند.

عطیه هم از راه می رسد. فقط دو بار او را دیده اما حضورش را مقابل زندان یک وظیفه می داند. به دیوار های بلند اوین نگاهی می کند: "اینجا به من حس متناقضی می دهد. این طرف دیوار آزادی است، طرف دیگر اسارت." و به زنانی می اندیشد که آن سوی این دیوارهای بلند در بندند: "مرزها چه قدر باریک اند."
متن کامل گزارش
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط   | 

نمی خواهم شرح کنم نخستین دیدارم را از علی اشرف درویشیان در جمعه شب چهاردهم اردیبهشت و این که چگونه یله افتاده بود بر تخت بیمارستان-بخش آی سی یو-بیمارستان ایرانمهر.نه به بیان در نمی آورم!نامش را صدا می زنم نمی شنود...

وقتی یادداشت زیبای محمود دولت آبادی را درباره علی اشرف درویشیان می خواندم خیلی چیزها در ذهنم مرور شد.از نوشته نگران دولت آبادی سر خوردم به خاطرات تلخ و شیرین.همراه شدم با آهنگ های بابام  آبشوران و فصل نان و تک تک داستان هایش...

آن تلخی را به یاد دارم. زمستانی را که در سوز سرما فصل نان را به دستم دادی یادت هست....

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت   توسط   | 

هیچ کس را نمی شناسم

در انتظار هیچ کس نیستم

چیزی به جز رهایی ام نمی خواهم

        نامم را مپرس...باشد که کسی نباشم

         از معشوقم مپرس...چه بسا که نامش فراموشی است

          نام پدرم را مپرس...چه بسا که نامش غربت است

          از مادرم بپرس....تنها او را خوب می شناسم

                                                          نامش آزادی است...

                                                                "غاده السمان"

     قالب وبلاگم رو عوض کردم اما حسم نسبت به اینجا عوض نشد.شاید اگه یه جای ناشناس برم این

     حس لعنتی هم بره...نمی دونم

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط   | 

...هوس کردم دوباره اینجا بنویسم به خصوص الان. اما نمی دونم چی...

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط   |