تبليغاتX
نوع دیگر

نوع دیگر

عسلويه رو بايد از نزديك ديد.اونجاست كه معني صنعت رو ميشه لمس كرد.تو اين سفر يه روزه به عسلويه چيزاي جديد زياد ديدم.تو اونجا تفاوت درامدا زياده.يه كارگر ساده ۱۵۰ هزار تومن ميگيره و درامدا همينطور تا ۳۰ ميليون تومان در ماه زياد ميشه.

نگاه صرف اقتصادي هم داره آسيباي زيرين اجتماعي عسلويه رو آشكار ميكنه.اعتياد  بخصوص ميون كارگراي جوون بيداد ميكنه.با دربون شركت پترو پارس كه حرف ميزدم گفت يه بار همه ي پيكنيكها از خوابگاهها جمع شد فرداش هيچكي سر كار نرفت.ظاهرن وضعيت خوابگاهها هم اسفناكه.تو هر اتاق ۲۴ متري ۱۲نفر زندگي ميكنند.

يه منبع موثق هم ميگفت كار روسپيها تو اوجه. حدود ۲۰هزار روسپي از شهراي ديگه اينجا ميان.فقط ايكاش اين آقايون بهداشت رو رعايت كنند تا خانواده هاشونو مبتلا به ايدز نكنن هر چند فكر ميكنم تو اون اوضاع فراموشي به حد اعلا ميرسه!

خلاصه جاييه كه بايد ديد.گزارشم هم درباره زنان شاغل عسلويه تو كانون زنان ايراني خواهد آمد.

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1384ساعت   توسط   | 

كانون زنان ايران- فريده غائب :"شيرين" ايدز و هپاتيت دارد اما تنها چيزي كه از ايدز مي داند، كشنده بودنش است. در صحبت هايش دائماً از جبر محيط و خانواده مي گويد. از محله و خانواده اي كه حتي اگر بخواهي، نمي تواني در آن سالم زندگي كني. او مدام مي گويد: خانم ! من مجبورم مي فهمي! مجبورم كه اين كارها را بكنم. شيرين 23 سال دارد و در خانواده اي زندگي مي كند كه همه اعضاي آن اعتياد دارند. او نيز به خاطر فقر خانواده براي تهيه مواد به قول خودش مجبور است شبها يي در كنار مرداني بخوابد كه اين مردان زنجيردار ثمرات ارتباط آن شب را در جامعه پخش مي كنند. ادامه
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مرداد 1384ساعت   توسط   | 

اولين پستم تو بلاگفا
ديروز سال بلواي عباس معروفي رو خوندم.نثرش فوق العاده بود اما زياد به دلم نشست.معروفي تو اين كتاب از زبون يه زن داستان سال بلوا رو تعريف ميكنه اما به نظرم چندان موفق نبوده. بعضي جاها ادبيات مردانه كاملن تسلط داره.در ضمن درسته كه تصاويري رو كه از زن ارائه داده تو جامعه واقعيت داره اما اونقدر فرودستي زن رو پررنگ كرده كه دل آدمو ميلرزونه.
اين كتاب شايد شاهكار ادبي باشه اما ايكاش من اونو سالهاي نوجوانيم ميخوندم و قطعان كيف هم ميكردم اما الان نه تنها باعث كيف نيستند مايه عذاب هم هستد.
اي كاش تمام رمانهاي دنيارو تو سالهايي خونده بودم كه بدون توجه به نقشهاي جنسيتي داستان فقط لذت ميبردم.

 افكار نوشا،كسي كه داستان از زبون او تعريف ميشه ،دباره دختران تن فروش برام جالب بود:"و تمام شب را براي دخترهايي كه در تنهايي از خودشان خجالت ميكشند گريه كردم،دخترهايي كه بعدها از خود متنفر ميشوند و مثل يك درخت تو خالي،پوسته اي بيش نيستند،و عاقبت به روزي مي افتند كه هيچ جاي اندامشان حساس نيست،روح و جسمشان همان پوسته است و خودشان نمي دانند چرا زنده اند."

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1384ساعت   توسط   |